الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

331

پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى )

نه براى مسائل مهمّ الهى ، بلكه به خاطر مسائل شخصى تفسير مىكردند . ولى ضايعات و مشكلات فراوانى كه از تغيير محور خلافت به وجود آمده بود روز به روز خود را بيشتر نشان مىداد و همين‌ها بود كه به صورت خار و خاشاكى به چشم مولا ( ع ) مىنشست و همچون استخوانى گلويش را آزار مىداد . اين درسى است براى همهء مسلمين در طول تاريخ كه هر گاه احقاق حقّ خويش ، موجب ضربه‌اى بر اساس و پايهء دين شود بايد از آن چشم بپوشند و حفظ اصول را بر همهء چيز مقدّم بشمرند و بر درد و رنجهاى ناشى از تضييع حقوق ، صبر كنند و دندان بر جگر بفشارند . شبيه همين معنى در خطبهء 26 نيز آمده است كه مىفرمايد : « فنظرت فاذا ليس لى معين الّا اهل بيتى . . . و اغضيت على القذى و شربت على الشّجى . . . ، من نگاه كردم و ديدم براى گرفتن اين حق ياورى به جز خاندان خويش ندارم . . . چشمهاى پر از خاشاك را فرو بستم و با گلويى كه گويى استخوان در آن گير كرده بود جرعهء حوادث را نوشيدم » . 2 - چرا از خلافت تعبير به « ارث » شده است ؟ در عبارات فوق خوانديم كه امام ( ع ) مىفرمايد : « من ديدم كه ميراثم به غارت مىرود . » در اين جا سؤالى پيش مىآيد كه چرا از خلافت تعبير به « ميراث » شده است ؟ ! پاسخ اين سؤال با توجّه به اين نكته روشن مىشود و آن اين كه خلافت يك ميراث الهى و معنوى است كه از پيامبر ( ص ) به جانشينان معصومش مىرسد نه يك ميراث شخصى و مادّى و حكومت ظاهرى . شبيه اين تعبير در آيات قرآن نيز ديده مىشود آنجا كه « زكريا » از خداوند تقاضاى فرزندى مىكند كه « وارث او » و « وارث آل يعقوب » باشد ( و بتواند به خوبى از ميراث نبوّت و پيشوايى خلق